جک جدید سری سوم

به لره میگن: ببخشید شما لرید؟‌ میگه: نه پس انم با این سبیل پهنم

 

 

 

   لره میخواسته ترتیب گاوشو بده،

  گاوه میگه: ما، ما لره میگه: خفه‌ شو، اول ما، بعد تو

 

 

 

 لره میره استادیوم وسط موج مکزیکی غرق میشه

 

 

 

 لره بعد از2سال ازسربازی برمیگرده،تو کوچه داداشش رو می بینه

 که ریشش بلند شده و خیلی ناراحته،ازش می پرسه چی شده

 چرا ناراحتی،داداشش چپ چپ نگاهش می کنه وجواب نمیده.

 میره درخونه اون یکی داداشش رو می بینه که

 اون هم با ریشهای بلند وقیافه ناراحت نگا نگاهش میکنه

خیلی نگران میشه،می پرسه چه اتفاقی افتاده؟بابا طوری شده؟اونم

 محلش نمیزاره.میره تو خونه باباشو می بینه که ریشش حسابی بلند شده

وخیلی ناراحته میگه من

می دونم که نه نه طوریش شده باباش با عصبانیت میگه

 پدرسوخته موقعی که

 داشتی می رفتی خدمت ریش تراش رو کجا بردی

 

 لره 500 تومن به پسرش میده میگه این رو 300 ماست بخر

 200

تومن مال خودت پسرش میگه نمیرم.

 میگه 1000 تومن 500 مال خودت 500 ماست بگیر میگه نه

 میگه بیا 1500 تومن 1000 تومن مال خودت 500 ماست بگیر

 میگه نه. میگه بیا 2000 تومن بگیر 1500 مال خودت

 500

تومن ماست بخر پسرش میگه نمیرم.

 لره شاکی میشه میگه پدرسگ

 پس بیا تو مادرت رو بکن من برم ماست بخرم

   

 

 بچه مثبته از لره میپرسه : آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر

 میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟

 لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه

 

 

 

 به لره میگن: ان آقا

 میگه: آقا شو بگذار اولش

 

 

 

 لره میخواسته آتش نشان بشه

 توی آزمون استخدامی ازش میپرسند اگر جنگل آتش بگیره

و اون اطراف

آب نباشه چه کار  میکنی؟ لره میگه: هیچی تیمّم می کنیم

 

 

 

به خوش غیرت میگن توی خونه شما مرد سالاریه یا زن سالاری؟

میگه: هیچکدوم مردمسالاریه

 

 

 

 ترکه میره جبهه و از کمر به پایینش قطع میشه،

 بهش میگن: چه احساسی داری؟

 میگه: احساس می‌کنم تا کمر رفتم تو بهشت

  

 

یه رشتیه تو تخت پیش عیالش دراز کشیده بود

 که یهو احساس کرد 6 تا پا زیر لحافه

 در جا پرید از تخت پائین و شمرد 1 . 2. 3 . 4 بعد گفت

بازم خیالاتی شد

  

 

 

به رشتی میگن روی هم رفته شما چند تا بچه دارید

میگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داریم 

 

 

  یه اصفهانیه به باباش میگه : بابا چرا ما مثل بقیه با

  کشتی سفر نمیکنیم ؟ بابا میگه : خفه شو شناتو بکن

  

 

  یه ترکه داشت با یه خره شطرنج بازی میکرد

  یکی دیگه رد میشه میگه عجب خر باهوشی

  ترکه میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم

  

 

 

یه روز یه مجلس عزا داری بوده بین ترک ها و لر ها

شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا

وقتی برقها می یاد می بینن لر ها چمدون به دستن

می پرسن پس ترکها کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن

  

 

 چهارتا مورچه می رن حموم بعد 2تا میان بیرون

 اگه گفتین اون 2تا چی میشن؟

 می چسبن به صابون 

 

 

 غضنفر رو برق می گیره مامانش می گه

 ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت

  

 

 غضنفر از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی

 راننده میگه من که چیزی نگفتم ، غضنفر می گه بعدا که می گی

   

 

به لره می گن: اگه رییس جمهور بشی اولین کاری که می کنی چیه؟

میگه اول از همه دست خودم رو تو شرکت نفت بند می کنم

   

 

 

 اداره راهنمایی رانندگی قزوین

 جهت امنیت بیشتر سرنشینان جلو

 بستن کمربند ایمنی برای سرنشینان عقب الزامی است

سازمان سنجش اعلام می کند که هیچ قزوینی حق ندارد پشت کنکور بماند

داداش یارو عروسی می‌کنه. شب عروسی می‌شینه پشت در اتاق عروس.

 میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: بابام گفته بعد از داداشت نوبت توئه

لره پیش بچه هاش میگوزه همه بچه هاش میزنن زیر خنده .

 اشک تو چشاش جمع میشه میگه

 خدایا این شادی رو از خانواده ام نگیر

رشتیه شب عروسیش بوده، رفیقش میبینه داره دم حجله قدم میزه.

 بهش میگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اینجا واستادی؟!

رشتیه میگه: والله ما یه بفرما به باجناق زدیم، رفته تو هنوز درنیومده

لره مادرشو میبره پیش دکتر ؛ دکتر معاینه میکنه میگه

 باید پرهیز بکنه....لره میگه:آقای دکتر قربانت برم الهی...

 نمیشه خودت بکنی آخه پرویز دهن لقه میره به همه میگه

یه بار مورچه ها به خونه یه اصفهانیه حمله می کنند .

 بعد چند روز از گشنگی می میرند

یه روز ترکه میره عروسی تو عروسی برف شادی میزنن

ترکه سرما میخوره

شرکت نوکیا برای رفاه حال اس ام اس نویسان محترم ایرانی

 یک گوشی جدید طراحی کرده که با فشردن تنها یک دکمه

 می نویسه : یه روز یه ترکه

ترکه میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن

 چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین 

 من از این ور میگیرمش

ترکه میمیره، عکسشو نداشتن رو قبرش بزارن تا گردن دفنش می کنن

رشتی نصفه شب بلند میشه آب می خوره

 میگه: سلام بر حسین

یه نفر از زیر تخت میگه : سلام عباس آقا

 

قزوینیه کنار زمین فوتبال خوابیده بوده، بهش میگن:

پاشو برو تو زمین، بازیشروع شده. میگه: من برانکاردم

 

قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه

 میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس

 

حمیدش کو

توی قزوین وقتی نماز جمعه تموم میشه

 همه باهم دست میدن میگن خیلی حال دادی

/ 0 نظر / 46 بازدید